راميلاراميلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
رونیکارونیکا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

✿ کوچولوهای دوست داشتنی مامان و بابا ✿

دلتنگي

1390/11/26 12:05
نویسنده : مامان ساناز
341 بازدید
اشتراک گذاری

 

 ziba

ziba             سلام سلام ما اومديم            ziba

حالا كه اومديم نمي خوام راجب مريضي و بيماري براتون بنويسم ولي چه كنم راميلاي نازم حدود 3 تا 4 روز سرما خوردگي پيدا كرده اون هم از نوع شديد طوري كه چشماش خيلي كوچولو و زيرشون هم قرمز شده آب ريزش بيني هم كه بماند قربونش برم هي عطسه ميكنه و آب ريزش هم كه دست از سرش بر نمي داره، اون هم كه اصلاً خوشش نمياد مي زنه زير گريه از يك طرف ديگه هم پاهاش سوخته حسابي وقتي ازش مي پرسم كه كجات درد مي كنه اشاره ميكنه به پاهاش بعد به سرش و بعد هم به بينيش . از يك طرف هم دوست داره بدو بدو كنه بازي كنه از يك طرف هم حال نداره و دوست داره دراز بكشه و بخوابه، شبها هم تو خواب راه بيني و دهانش ميگيره راحت نميتونه نفس بكشه و مرتب از خواب بيدار ميشه هر چي هم قطره بيني براش ميريزم تا يك حدودي خوبه ولي بعدش همان آش و همان كاسه وقتي هم بيدار ميشه ميشينه گريه كه چرا بيدار شده و از خواب ناز پريده من هم طبق معمول تا صبح بيدار بالا سر خانم كه نميتونه راحت بخوابه كه يكدفعه تب نداشته باشه و ......... .ziba

اين روزها يعني حدوداً 3 ماهي است خيلي وقت پر شده و سرم شلوغه، خيلي خسته هستم، دلم مي خواد برم يه مسافرت ولي حسابي گيرم و سرم شلوغه نمي رسم  كه برم جايي يا مسافرتي، روحيه ام خيلي خسته است، خيلي دوست داشتم بيامو به همه سر بزنم ولي نمي شد خلاصه دلمون براتون خيلي تنگ شده بود . ziba

دوستتون داريم و از همه دوستان كه به ما سر مي زنن و به ما لطف دارن واقعاً ممنونم . ziba

ziba

 

 ziba

ziba

  ziba

ziba

 ziba  

ziba

پسندها (1)

نظرات (10)

مامانی درسا
25 بهمن 90 14:23
من کلبه ی خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد
و قشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت
تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند . . .
روز عشق بر شما و مامان مهربون مبارک


متشکرم .
بهار(مامانی شهراد)
25 بهمن 90 16:42
سلام عزیزم چطوی نازم انگار بابا جون واسه ولنتاین کادوی خوشگلی واسه مامان جونت گرفته که مامانت انقدر با ذوق و شوق ولنتاینو تبریک گفتهشوهر جونی من که رفته ماموریت


آخي عزيزم، انشاءا... كه زود برگرده و يه كادوي قشنگ هم براي شما بگيره، ممنون كه به ما سر زديد .
مامان رهام
26 بهمن 90 10:17
سلام عزيزم دلمون براتون تنگ شده بود.خوشحال شدم پست جديد گذاشتيد.منم دلم مسافرت مي خواد من 3سال مسافرت نرفتم باورت ميشه قبلنا سالي 6 -7بار مسافرت مي رفتم


سلام گلم مرسي لطف داريد ما هم دلمون براتون تنگ شده بود، واقعاً دلم مسافرت مي خواد، آخي انشاءا... شما هم امسال مسافرت بريد .
مامان رويين
26 بهمن 90 13:21
عزيز دلم انشاالله كه زودتر خوب بشي و شروع كني به شيطوني
مامان راميلا جون رويين هم بينيش خيلي ميگرفت دكتر قطره گياهي منتول و بهش داده خيلي خوبه بايد روي بالشتش بريزي يا به پره هاي بينيش بمالي سريع بيني رو باز ميكنه
اميدوارم راحت بخوابي خاله


مرسي خاله جان من هم قطره رو مي ريزم تا بتونه راحت تر نفس بكشه .
مامان ملینا
26 بهمن 90 14:21
اللهی آخیش بچه که سرما می خوره مادر دیگه توانش تموم می شه و از همه چیز دلتنگ . ان شالله که زودتر خوب شه و برای مامان وبابا دلبری کنه.رامیلا جون دوسستت دارم.


مرسي خاله جان ما هم دوستتون داريم .
مامان عسل و آریا
26 بهمن 90 17:48
سلام عزیزدلممممممممممم.ممنونم گلم که بهمون سرزدید
بووووووووووووووووس برای شما و پرسنس خانمممممممممممم که گل خودمه


متشكرم لطف داريد .
مامان ثنا و ثمین
26 بهمن 90 18:53
سلام خانومی.الهی که زودتر حال رامیلا جونم خوب بشه.وقتی بچه مریض میشه انگار کارها چندین برابر میشن واسه همین بیشتر خسته میشی.دعا میکنم زودی خوب بشه تا شما هم استراحت کنی


مرسي انشاءا... لطف كردين كه به ما سر زديد .
بابای مهرسا
26 بهمن 90 22:18
خدایا رامیلا جون رو زود زود خوبش کن
الهی آمین


متشكرم عمو جان .
نازنين
26 بهمن 90 23:13
سلام خانمي ايشالا كه بلا دوره.زود خوب بشي عزيزم.


ممنونم نازنين جان .
مامان امیرعلی
9 اسفند 90 18:14
سلام.خیلی وقت بود ازتون خبر نداشتم.دلم براتون تنگ شده بود.بهمون سر بزنید


چشم عزيزم من كه به شما سر مي زنم .